به نام خدا
پیامبر برای یک سفر که از مدینه خارج شد، علی(ع) را جانشین خود کرد!
أبو الحسن الرفاء به ابن رامین فقیه گفت:وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله) [برای غزوه ی تبوک] از مدینه خارج شد، کسی را جانشین خود نکرد؟
گفت: چرا! علی (ع) را جانشین خود نمود.
گفت :چرا به اهالی مدینه نگفت خودتان [سرپرست] انتخاب کنید زیرا شما بر گمراهی اجتماع نمی کنید؟
گفت : از نافرمانی و فتنه بر آنان می ترسید .
گفت : اگر فسادی در بین آنان رخ می داد هنگام بازگشت آن را اصلاح می فرمود.
گفت : این سخنی معتبر است .
گفت : آیا برای پس از مرگ خویش کسی را جانشین خود نمود؟
گفت : نه.
گفت: مرگ پیامبر از سفرش عظیم تر است؟ پس چگونه برای بعد از مرگ خویش بر امّت ایمن یافت آنچه را که در سفر از آن خوف داشت با این که خود زنده و بر آنان مسلط بود؟ در اینجا ابن رامین به سخن ادامه نداد.( به اصطلاح عامیانه کم آورد!)
(مناقب ال ابی طالب،ج:1،ص:258)
بسم الله الرحمن الرحیم
ویژگیهاى اخلاقى و تعلیمى علامه طباطبائى «رحمة الله علیه»
بعضى از سجایاى آن حکیم متأله و مفسر متبحّر را نقل مىکنم تا اسوه اهل تحقیق و تألیف باشد:
1- مرحوم علامه «قدس سره» در نوشتارهاى خود عموما و تفسیر شریف- المیزان- خصوصا نام کسى را در نقد و تحلیل نظر او نمىبردند بلکه غالبا به جرح و تعدیل اصل رأى و فکر توجه مىنمودند و مىفرمودند فکرها است که با هم برخورد دارند نه صاحبان افکار و محور قدح و مدح ایشان «انظر الى ما قال و لا تنظر الى من قال» بود.
2- ایشان در هنگام نقد و جرح یک نظر، حرمت صاحب نظر را حفظ مىنمودند و مقام اندیشمند را گرامى میشمردند و هرگز تعبیرى که تحقیرآمیز باشد یا حکایت از علم زدگى ایشان بکند نداشتند مگر در مورد ضرورت از باب «ردّوا الحجر من حیث جاء فان الشر لا یدفعه الا الشّر»(نهج البلاغه صبحى صالح،314)
3- ایشان با اینکه در مسائل عادى حضور ذهنى نداشتند ولى در مسائل عقلى عموما و مباحث تفسیرى خصوصا حضور ذهنى کامل داشتند و این همان انصراف ممدوح است نه نسیان مذموم و این نشانه همان آمیختگى قرآن با گوشت و خون ایشان مىباشد چه اینکه در دوران بیمارى و بسترى افراد فراموششان شدند ولى اذکار را از یاد نبرد که نشانه استقرار ایمان است.
4- ایشان در تدریس فن شریف حدیث حتما نام راویان را هر چند ضعیف بودند ذکر مىکردند و در هنگام قرائت متن حدیث، سند را نیز میخواندند که نام بزرگان و محدّثان احیا شود و ضمن اشاره به ضعف یک سند حرمت روات را رعایت میکردند، و دیگر سجایاى حضرتش را از یاد نامهها مىتوان یافت.
5- دوره درسهاى کلاسیک حضرت استاد «قدس سره» از منطق شروع مىشد سپس به فلسفه و عرفان مىرسید و سرانجام به قرآن و حدیث که میراث رسول اکرم صلى اللَّه علیه و آله است ختم میشد و ارتحالش همانند زندگى پرثمرش تحرک تازهاى در جهان علم بوجود آورد گرچه او متذکر بود و راقم این سطور ناسى یا متناسى «ذهب المتذکرون و بقى الناسون او المتناسون» نهج البلاغه. قم- جوادى آملى 26 شهریور 1363 21 ذیحجة
1404) ترجمه تفسیر المیزان، مقدمه، ص: 32-31)
نظرات دیگران: نظر
در کتاب المستطرف آمده است که معاویه روزی به جاریة پسر قدامة گفت:
« ما کان أهونَک على قوْمک إذْ سمّوک جاریة!» چقدر برای طایفه ات بی ارزش بوده ای که نام ترا " جاریة " ( کنیز) گذاشته اند!
جاریه در جواب گفت: « ما کان أهونک على قومک إذ سمّوْک مُعاویَة و هی الأنْثى من الکلاب!» تو نیز چقدر برای قومت بی ارزش بوده ای که نام ترا معاویه گذاشته اند که به معنای مادّه سگ است.
معاویه گفت: « اسکتْ لا أمّ لک» ساکت باش بی مادر!
جاریه گفت: « أمّ لی ولدتْنی » مادری دارم که مرا به دنیا آورده است.
آنگاه در ادامه گفت: به خدا سوگند دلهایی که با آن ترا دشمن می داریم هنوز در میان سینه ها ی ما و شمشیرهایی که بدان با تو پیکار کردیم در دستمان است...
معاویه گفت:« لا أکثر الله فی النّاس مثلک یا جاریة» خدا مانند ترا در میان مردم زیاد نگرداند!
جاریه گفت: « قُلْ معْروفاً فإنّ شرّ الدّعاء مُحیطٌ بأهْله.» سخن خیر بگو زیرا دعای شرّ به صاحبش احاطه دارد. ( المستطرف فی کل فن مستظرف ـ الأبشیهی، ج :1،ص: 134)
بسم الله الرحمن الرحیم
توسل به قرآن و اهل بیت (ع)
(نماز و دعای حاجت)
شیخ طوسی در کتاب «الأمالی » با این سند آورده است که( الْفَحَّامُ عَنِ الْمَنْصُورِیِّ عَنْ سَهْلِ بْنِ یَعْقُوبَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُطَهَّرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ الدَّیْلَمِیِّ عَنْ أَبِیه ِ)
گوید: مردی نزد آقایمان امام صادق (ع) آمد و عرض کرد آقای من از دَینی که بر گردنم افتاده و از حاکمی که به من ستم کرده به تو شکایت می کنم و می خواهم که دعایی به من بیاموزی که با بهره گرفتن از آن دَینم را ادا کنم و ستم سلطان از خود دور سازم ، امام صادق (ع) به او فرمود:
« آن گاه که شب فرا رسد دو رکعت نماز بگزار، در رکعت اوّل حمد و آیه الکرسی و در رکعت دوم حمد و آیات آخر سوره ی حشر از « لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ ...» تا آخر سوره را بخوان،
سپس مصحف (قرآن) را بگیر و بر روی سرت بگذار و بگو: « اللَّهُمَّ بِهَذَا الْقُرْآنِ وَ بِحَقِّ مَنْ أَرْسَلْتَهُ وَ بِحَقِّ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فِیهِ وَ بِحَقِّکَ عَلَیْهِمْ فَلَا أَحَدَ أَعْرَفُ بِحَقِّکَ مِنْکَ بِکَ یَا اللَّهُ (10 بار )
سپس بگو: « یَا مُحَمَّدُ » (10 بار ) « یَا عَلِیُّ » (10 بار ) « یَا فَاطِمَةُ » (10 بار ) « یَا حَسَنُ » (10 بار) « یَا حُسَیْنُ » (10 بار) « یَا عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ » (10 بار ) « یَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ » (10 بار) « یَا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ » (10 بار ) « یَا مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ » ( 10بار ) « یَا عَلِیَّ بْنَ مُوسَى » (10 بار ) « یَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ » (10 بار ) « یَا عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ » (10 بار ) « یَا حَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ » (10 بار ) « یَا أَیُّهَا الْحُجَّةُ » (10 بار ) سپس حاجت خود را از خدای متعال بخواه .»
راوی (سلیمان دیلمی) گوید: آن مرد رفت و پس از مدّتی نزد امام (ع) برگشت در حالی که دَین او ادا و رفتار حاکم با او اصلاح گردیده و در روزی اش گشایش حاصل شده بود. (الأمالی تألیف شیخ طوسی، بحارالأنوار ج : 89 ص : 113)
به نام خدا
برای فهم قرآن امام لازم است.
محمد بن یعقوب کلینى با اسناد خود از منصور بن حازم روایت مىکند که
گفت: به حضرت امام جعفر صادق علیه السلام عرض کردم: خداوند بزرگتر و والاتر است از آنکه به مخلوقاتش شناخته شود بلکه مخلوقات به خدا شناخته مىشوند،
فرمود: راست مىگوئى.
عرض کردم: کسى که بشناسد که پروردگارى دارد سزاوار است آنکه موجبات رضا و غضب او را نیز بشناسد تا آنکه مرتکب عملى که موجب خشماوست نگردد بلکه موجبات رضا و خشنودى او را بجاى آورد.و رضا و غضب او معلوم نمىشود مگر از راه وحى الهى که به خود او برسد یا از راه خبر دادن رسول از طرف خدا.
بنابر این کسى که وحى به او نرسد باید به طلب پیغمبران برود و چون به آنان برخورد کرد مىداند که آنان از طرف خدا حجتاند و اطاعت آنها واجب.
و من به مردم گفتم: آیا مىدانید که رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم از جانب خدا حجتبر بندگان اوست؟
گفتند: آرى.
گفتم: در وقتى که رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم از دنیا رفتحجتبر بندگان خدا کیست؟
گفتند: قرآن، و من چون در قرآن تامل کردم دیدم که کتابى است که با آن مرجى و قدرى و زندیق 1 که به خدا ایمان ندارد استدلال مىکنند و آیات قرآن را براى اثبات مدعاى خودشان بر علیه رقیبانشان شاهد و دلیل مىآورند، و بنابر این دانستم که قرآن به تنهائى نمىتواند حجتبر بندگان خدا باشد مگر به واسطه قیمى که عارف بر حقائق و اسرار و تاویلات کتاب خدا باشد.
اوست که از جانب خدا بر مخلوقاتش حجت است و آنچه را که او در معانى و تاویلات قرآن بگوید حق است.
بنابر این به آنها گفتم: قیم قرآن کیست؟
گفتند: ابن مسعود مىدانست قرآن را و عمر مىدانست و حذیفه مىدانست.
گفتم: آیا تمام قرآن را مىدانست؟
گفتند: نه،
بنابر این هیچکس را نیافتم که بگویند که تمام قرآن را بداند مگر على بن ابیطالب علیه السلام را.و چون مشکل و مجهولى در بین قومى باشد این بگوید: نمىدانم و دیگرى بگوید: نمىدانم و دیگرى نیز بگوید: نمىدانم و لیکن یکى بگوید: مىدانم
و در تمام مشکلات و مجهولات قرآن على مىگوید مىدانم، و مشکل را حل مىکند.
پس بنابر این فهمیدم که على علیه السلام قیم قرآن است و اطاعت او بر امت واجب،
او حجت خداست بعد از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بر مردم و آنچه را درباره قرآن بگوید حق است.
حضرت چون این استدلال را از من شنیدند فرمودند: خدا تو را رحمت کند. (اصول کافى: ج 1 کتاب الحجة ص 168،نیز رک امام شناسی:ج2)
1 - مرجى و جمعش مرجئه فرقهاى از اسلام هستند که مىگویند با ایمان هیچ معصیتى ضرر ندارد و با کفر هیچ طاعتى فائده ندارد.و آنها را مرجئه مىگویند چون معتقدند که خدا عذاب آنها را به تاخیر مىاندازد.و قدریه کسانى هستند که جبرى مذهب یا تفویضى مذهب هستند، و زندیق کسى است که یا انکار خدا کند و یا دو مبدا خیر و شر را قائل باشد.
به نام خدا
حضرت آیة الله شیخ حسنعلی نخودکی می فرماید:« محقّقان اهل ریاضت و سلوک، از هزار مسأله در این فنّ شریف، بر پانزده مسأله تأکید کرده اند و هر کس آنها را به کار بندد، همانند آنست که هر هزار را به کار بسته باشد.»
(نشان از بی نشانها،ج:1،ص:310)
نگارنده آن پانزده مورد را به نظم در آورده به خوانندگان عزیز تقدیم می کنم:
ریـاضتــهای اصـــلِ اهـــل عــرفـان
که نیــرو گیــرد از آن جــان انسـان
امـــوری چنــد بــاشـد بـا تـو گـویم
به دل بسپر،عمل کن پس به ارکان
به محض تشنــگی آبـی نیــاشام
به جوعِ کم مگستر بهر خود خوان
طعــام هـر کسی خوردن نشــاید
مـکـن پُـر انــدرون از نـــان دونــان
بــه هــر آزردنـی خشمـت نگیــرد
به هر خشمی مکن نابخردی هان
ز هـــر دردیــت نـــالیـــدن نبــایـــد
به هر نوع از عجب خود را مخندان
به هر نعمت که روی آرد مــکن ناز
مشو با مدح کس مغــرور و شادان
ز نـــا بشنــوده خــود را دور بنـمـا
وَ بـر نــادیده هــا بر بنــد چشمـان
مکن بــا هیچ کس هــرگز مـزاحی
خــود از گفتـــار لـغــــو آزاد گــردان
بـه هـر نیّـت ز گفـتِ حـقّ نمـان باز
به هر چه حق پسندد تن ده و جان
ز قـول و فعــل بـد دائــم حــذر کن
به هر امــری مشــو فـوراً سخنران
مشو بی تاب از هــر محنت و رنج
«خَلَقنا فی کَبَد» بر خوان ز قــرآن
صــلاح صـالــحـان را گـــر نــداری
صفـا پـس بهـره بـر گیر از اداشان
اگـــر دیــدی نشـان از بی نشانـها
ملازم بـاش و محــکم سـاز پیـمان
[27/4/1387- 7:43 ع] ویژگیهای اخلاقی و تعلیمی علامه طباطبایی (ره)
[27/4/1387- 7:40 ع] بی ادبی معاویه و جواب دندان شکن جاریه
[27/4/1387- 6:39 ع] ویژگیهای اخلاقی و تعلیمی علامه طباطبایی (ره)
[16/3/1387- 11:27 ع] توسل به قرآن و اهل بیت (ع)
[5/2/1387- 12:5 ص] استدلال بر لزوم وجود امام برای فهم قرآن
[17/12/1386- 1:35 ع] ریاضتهای اصیل عرفانی
[آرشیو شده ها]





